مقدمه

در درس اول هدف این است که مهمترین تحولات و جریانات را تا پیش از به قدرت رسیدن جریانات انقلابی-مذهبی بررسی کنیم. البته در این بازه تحولات متعدد و مهمی رخ داده است و جریان های مهمی نیز ظهور و افول نموده اند، اما به دلیل فرصت

محدود نمی توان به همه این جریانها پرداخت. البته خواهران و برادران به تعدادی از آنها از جمله؛ جریان مهندس بازرگان و دولت موقت، جریان بنی صدر و وقایع تسخیر لانه جاسوسی پرداخته اند، و ضروری است منابع و کتب متعددی در این خصوص مطالعه گردد، از جمله در جزوات رمز عبور اشارت خوبی و قابل استفاده ای وجود دارد که حتما مطالعه فرمایند.

تحلیل کلان

اما اگر بخواهیم بصورت خلاصه این دوران را تحلیل کنیم باید بگوئیم که:

مهمترین شاخصه  این دوره که از پیروزی انقلاب تا عزل بنی صدر ادامه می یاید، حضور رسمی جریانات متمایل به غرب و لیبرال در قدرت است.

اگرچه که انقلاب اسلامی ذاتا یک انقلاب کاملا مردمی و اسلامی بود، به دلایلی قدرت رسمی در ابتدای انقلاب به جریان غربگرا و لیبرال رسید. از مهمترین این عوامل سابقه جریاناتی مثل نهضت آزادی در حضور رسمی در عرصه های سیاسی دولت پهلوی بود که این جریان را آماده تحویل و اداره قدرت پس از انقلاب می نمود. چنانچه از حضرت امام نقل شده است : « ما دو دسته بودیم یک دسته‌مان از مدرسه آمده بودیم و یک دسته‌مان از خارج آمده بودیم. نه ما (مدرسه‌ای‌ها) تجربه انقلابی داشتیم و نه آنها(خارج‌نشین‌ها) روح انقلابی را » و همچنین از آیت الله خامنه ای نقل کرده اند که ایشان فرمودند: « شخص دیگری را نداشتیم و خودمان هم آن موقع نمی­توانستیم»

در خصوص برسرکار آمدن بنی صدر نکات فراوانند از جمله مهمترین آنها عدم ورود روحانیون و تخریب نامزد حزب جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری بود.

به هر حال در این دوره انقلاب اسلامی و حضرت امام مجبور هستند که قدرت رسمی را به جریانهای بالفعل غرب دیده و غربگرا بدهند. و البته حضرت امام بصورت خاص در خصوص بازرگان و بنی صدر می گویند: « والله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. والله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم». اگر چه حضرت امام با بصیرت و شناختی که دارند مخالف چنین جریانهایی هستند اما در عمل با نظر شورای انقلاب و مردم مخالفت نمی کنند، در واقع حضرت امام رویکرد مردمی خود و پایبندی به جمهوریت نظام را از ابتدای انقلاب راسا عملی می کنند.

علیرغم مشکلات عدیده ای که حاکمیت جریان های غیر انقلابی و نزدیک به غرب در ابتدای انقلاب برای کشور ایجاد می کنند، اما نخبگان و مردم تجارب مهمی را بدست می آورند،  تجربه 2دولت غربگرا.

چند نکته

از جمله نکات مهم در خصوص تجربه دولت موقت آن است که برغم رویکردهای لیبرال دولت موقت و نهضت آزادی از مهمترین مشکلات این دولت با رویکرد مردی حضرت امام بود، امام معتقد بودند که مردم باید همچنان در صحنه انقلاب باقی بمانند و تنها با تکیه بر نیروی مردمی که انقلاب را پیروز کرده اند می توان انقلاب را حفظ کرد (علت محدثه علت مبقیه هم هست)، اما سران دولت موقت حضور مردم را نمی پسندیدند و دخالت و مزاحمت در کار دولت تلقی می نمودند.

نهضت آزادی علاوه بر اختلاف سلایقی که با مشی انقلاب اسلامی و امام داشتند، در مبانی نیز اختلافات عمیقی با مبانی اندیشه انقلاب اسلامی داشتند، که در نامه حضرت امام در خصوص نهضت آزادی که در تاریخ30 بهمن 66 منتشر شد گویای کامل آن است، امام در قسمتی از آن می فرمایند: «نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسیارى از کسانى که بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند. ». خواهران و برادران حتما این نامه را با دقت مطالعه نمایند.

 

شروع ریاست جمهوری بنی صدر را می توان به نوعی تداوم حاکمیت میانه روها و لیبرال ها دانست که به اعتقاد جیمز بیل، از زمان نخست وزیری بختیار، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شده بود.

یکی از نکات مهم در خصوص دولت بنی صدر و عزل نحوه مواجهه حضرت امام با بنی صدر است، یکی از این نکات نحوه حمایت حضرت امام از بنی صدر و دیگر همفکران اوست، امام به عنوان یک رهبر، از موضع یک مربی و یک پدر برخورد می نماید و تا آنجا که ممکن است از بنی صدر و دیگران به عنوان فرزندان اسلام و انقلاب حمایت و پشتیبانی می نمایند نمونه جالب آن را در زیر بخوانید:

«تلاش دشمن در جهت حذف افراد لایق‏ ما اولى که آمدیم در اینجا، و اینها خیال کردند که ما این اشخاص را، بعض این اشخاص را، نمى‏شناسیم، شروع کردند راجع به چند نفرى که بیست سال من با آنها آشنا[هستم‏]، مثل آقاى دکتر یزدى «1»، آقاى بنى صدر «2» آقاى قطب زاده «3»، اینهایى که من بیست سال با آنها آشنا بودم و اینها بیست سال در خارج خدمت کردند به ضد اینها، به ضد رژیم، عمل کردند، به مجردى که اینها آمدند، فوراً هى کاغذ مى‏آمد که اینها امریکایى هستند! اینها اصلًا مگر فارسى هم بلدند! نسبت به آقاى یزدى مى‏گویند مگر فارسى بلد است این؟! اینکه امریکایى است. آخر چرا باید انسان این طور باشد. حالا از اینها یک قدرى سست شدند، حالا افتادند به جان یک قشر دیگر.»       صحیفه امام، ج‏10، ص: 276

این چنین منشی را در مقام معظم رهبری نیز می بینیم

حمایت های امام ادامه دارد، امام حتی بعد از اشتباههات فاحش بنی صدر باز می گویند:

   «حالا هم دیر نشده ....آن آقا هم بروند عذر خواهی کنند از ملت، بگویند ملتی که به من رای داد من مطابق رای آنها عمل نکردم، از حالا به بعد می کنم... الان هم من نصیحت می کنم...آقای رئیس جمهور را ...که آقا بپرهیزید از تضعیف روحانیت و ملت و تضعیف روحیه ملت و ارتش»

اما آنجا که امام دیگر امیدی به هدایت ندارد قاطعانه برخورد می کند:

       «این سال خوب است سال اجرای قانون باشد. باید حدود معلوم بشود... نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می کنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد.»

 

نکته مهم در خصوص تحلیل جریان بنی صدر برخی شباهت های آن با فتنه 88 است خصوصا غائله 14 اسفند59 ، و چگونگی پیوند یافتن جریان بنی صدر با جریانی چون مجاهدین خلق، که دانشجویان باید با این نگاه بار دیگر این وقایع را مرور و شبیه سازی کنند.

به عنوان مثال تاثیر اطرافیان و حامیان یک جریان بسیار می تواند در منش آن جریان موثر باشد، یکی از علل انحراف بنی صدر اتکا به حمایت جریانات منحطی چون مجاهدین خلق بود که با وجود تذکرات حضرت امام حاضر نشد خط خود را از آنها جدا نماید:

«شما دیدید که آقای بنی صدر حسابش را جدا نکرده خدا می داند که من مکرر به این گفتم که آقا اینها تو را تباه می کنند. این گرگ هایی که دور تو جمع شده اند و به هیچ چیز عقیده ندارند، تو را از بین می برند، گوش نکرد، هی قسم خورد که اینها فداکار هستند اینها مردمی هستند، یعنی آنهایی که دوربر او هستند»