مطالعه جزوه تا پایان صفحه 41+ ارائه شاخصهایی برای دسته بندی جناحها به چپ و راست و تحلیلی از وضعیت این جناح بندی در امروز |
جلسه چهارم |
مطالعه جزوه تا پایان صفحه 41+ ارائه شاخصهایی برای دسته بندی جناحها به چپ و راست و تحلیلی از وضعیت این جناح بندی در امروز |
جلسه چهارم |
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت استاد و دوستان عزیز.
بنده باز هم کاملا با نظر استاد موافق هستم. بنده هیچ وقت نگفتم که طرفدار جناح راست هستم یا این دسته بندی اصلاح طلب و اصولگرا را قبول دارم.
بنده عرض کرده بودم که اگر قرار باشد چپی یا راستی (اصولگرا یا اصلاح طلب) باشم قاعدتا به جناح راست میل بیشتری خواهم داشت. الحق والانصاف هم اصولگرایان عملکرد به مراتب بهتری از اصلاح طلب ها داشته اند. اما شخص بنده انتقاد های بسیاری را به این طیف دارم به طوری که در شرایط کنونی و با توجه به انتخابلات سال آینده بعضی دوستان، صحبت های بنده را وحدت شکنانه و آماده کننده ی فضای انتخاباتی برای جریان اصلاحات می دانستند. مطمئنا سیاست ها و موضع گیری های جریان اصولگرا از جریان اصلاح طلب به مراتب و در کل مناسب تر است و گمان نکنم که این مطلب بر کسی پوشیده باشد اما باید قبول کرد که مطمئنا این جریان نیز، جریان حق نیست. بنده به هیچ وجه خود را وام دار و علاقه مند به جریان راست نمی دانم. عده ای حتی از جبهه ی پایداری(به گفته ی برخی انقلابی ترین جریان موجود سیاسی که در دسته بندی های سیاسی جزء طیف راست قرار می گیرد) به عنوان جریانی که به تازگی آرمان ها و سیاست های انقلابی را علم کرده و در حال گام برداشتن در مسیر اصیل امام و رهبری است نام می برند که بنده خود را عضو این طیف نیز نمی دانم و انتقادات جدی به بعضی شخصیت های این طیف دارم اما صحبت بنده برای توجه به این موضوع است که آیا عملکرد جریان اصولگرایی یا به عنوان مثال جبهه ی پایداری با اصلاح طلبان یکسان بوده است؟این در حالی است که ما بسیاری از شخصیت های اصولگرا در طی فتنه ی 88 را خطاکار و همچنین بسیاری از اعضای این طیف را در برابر وضعیت پیش آمده در جریان انتخابات اخیر مقصر می دانیم. سخن بنده این است که لطفا مطالب و مواضع سیاسی را صفر و یکی و سیاه و سفید ارزیابی نکنیم.
در واقع محدود کردن خود در قید و بند های حزبی و جناحی مسئله ای است که در عدم وجود مسیر و راه حق ایجاد می شود. حال که خط و جریان اصیل حزب الله در این کشور وجود دارد بنده نیز سعی می کنم تا جای ممکن به جای پیوستن به گروه یا جناحی خاص نکات مثبت و منفی آن ها را ارزیابی کنم یا مورد تجلیل و یا نقد قرار دهم.
به نظر بنده هم دیگر مرز مشخصی بین هیچ کدام از جریان های سیاسی به خصوص اصوگرایی و اصلاح طلبی وجود ندارد بلکه متاسفانه در بسیاری مواقع منافع شخصی و قدرت طلبی های سیاسی جهت گیری ها و تصمیم گیری ها را شکل می دهد. مصداق این افراد هم در بین سیاستمداران پیدا می شود که در این وبلاگ محل مطرح کردن نام این افراد نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام خدمت استادگرامی ودوستان
بنده به طور مختصر به شاخص های دسته بندی جناح های چپ وراست در طی سالهای 61 تا67 میپردازم.
جناح چپ مخالف نظام سرمایه داری واقتصاد آزاد بودند واز نظر شیوه ی مبارزه به روشهای انقلابی قهر آمیز و رادیکالی متوسل می شدند.
اما جناح راست مدافع نظام سرمایه داری واقتصاد کاپیتالیستی بود و از نظر روش شیوه ی مبارزه به صورت گام به گام اصلاح طلبانه و رفرمیستی عمل می کردند.
اما آنچه که در ظاهر به نظر می رسد این است که اکنون هم جناح چپ و هم جناح راست تغییر جهت داده اند .
و در خصوص سوالاتی که جنابعالی مطرح کرده اید باید عرض کنم که امروزه جناحی که حامی انقلاب و ولایت در بین مردم شناخته میشود جناح راست است وجناح موسوم به چپ را افرادی تشکیل می دهند که خواستار تغییراتی اساسی اند البته همانطور که شما اشاره فرمودید وقتی اندیشه ای مبتنی بر اسلام ناب شکل نگیرد منحرف خواهد شد.
اما سوالی که برای من پیش آمده این است که آیا تمامی افراد معتقد به جناح چپ و راست شامل این تحلیل ها میشوند؟
و لازم است که بنده به خاطر محدودیت اطلاعات سیاسی ام از استاد محترم و دوستان گرامی عذر خواهی کنم.
باتشکر
بله.سخن شما کاملا صحیح است.
نظر شخصی بنده این است که در اوایل انقلاب، طیف وسیعی از نیروهای پیرو خط امام از بنیه ی نظری و ایدئولوژیک قوی و مستحکمی برخوردار نبودند. حداقل می توان گفت که افق های اندیشه و تفکر این افراد فاصله ی بسیار فاحشی با افق های دید امام راحل داشته است. این را بنده به استناد حوادث و رویداد هایی عرض می کنم که هر دو طیف عمده ی نیرو های پیرو خط امام درآن حضور داشتند و در صورت عدم مداخله و ورود امام به بعضی از این حوادث امکان هلاکت(معنوی) و تباه شدن و از دست رفتن بسیاری از شخصیت های هر دو طیف می رفته است. در واقع این طور بگوییم که اقلب نیرو های انقلابی حداقل در پاره ای از موارد "کمیتشان لنگ می زده است" و تنها این حضور و راهنمایی های امام راحل بوده که موجب ادامه ی روند رو به جلو انقلاب در مواجهه با بسیاری از بحران های پیش روی انقلاب می شده و جلوی انحرافات این شخصیت ها از مسیر اصلی انقلاب را می گرفته است.البته این موضوع مسئله ی آنچنان عجیبی نیست چون اگر قرار بود همه مانند حضرت امام فکر کنند و بینش و بصیرت حضرت امام را داشته باشند همه باید رهبر می شدند. مسئله این است که شدت و ضعف وجود داشته است. یعنی عده ای از لاحاظ عقیدتی بسیار با حضرت امام نزدیک و انسان هایی بصیر و آگاه بوده اند و تنها در پاره ای از مسائل با امام راحل اختلاف رای داشته اند و از سویی دیگر عده ای دیگر نیز به کلی خطشان از خط امام و انقلاب جدا بوده و تنها به خاطر بعضی تعلقات و منافع در مسیر انقلاب حضور داشته اند. هر دو طیف با در نظر گرفتن شدت و ضعف ها در بعضی موارد دارای چنین ویژگی هایی بوده اند.
به نظر بنده موضع گیری های بعضا لیبرال و غیر انقلابی شخصیت های طیف موسوم به راست نیز نشات گرفته از عدم وجود بینش مناسب نسبت به امور مربوط به کشور داری و اداره ی حکومت از منظر اسلام ناب بوده است.
اما موضوع بعد جناح بندی چپ و راست در زمان حال است.
در دوران ما چیزی که به نظر بنده می آید این است که از آن جناح بندی های اوایل انقلاب در بین نیرو های سیاسی چیزی جز اسم چپ و راست باقی نمانده است و از لحاظ عقیدتی و گفتمانی دیگر نشانی از جهت گیری های سابق بین نیرو های پیرو خط امام مشاهده نمی شود.
به طوری که هم اکنون چپ ها کسانی شناخته می شوند که خواهان اجرای سیاست های لیبرالیستی و کاپیتالیستی در جامعه اند و به تعامل و حتی رابطه با دول استعمارگر گذشته و حال می اندیشند و خواهان ایجاد اصلاحات در ساختار کلی سیاست ها و ساز و کار های حکومت داری نظام اند.
در مقابل طیف موسوم به راست گروهی اند که خود را حلقه ی اصلی حامیان ولایت و نظام می دانند و هنوز بر بسیاری از سیاست ها و آرمان های انقلابی تاکید دارند و رویه و ساز و کار فعلی نظام را شیوه ای مناسب برای اداره ی حکومت می دانند.
به ظاهر گروه دوم خط حامی انقلاب به نظر می رسد اما به نظر بنده متاسفانه عملکرد این طیف طی چند سال گذشته به خصوص در حوادث خاص مانند فتنه ی88 و انتخابات ریاست جمهوری سال 92 نشان داد که یکپارچگی و اتفاق نظر مطلوبی در بین این نیرو ها نیست و باز هم متاسفانه و دوباره می گویم متاسفانه معیار بسیاری از تصمیم گیری ها و موضع گیری ها و سکوت ها و تخریب ها و تمجید ها، منافع فردی یا بعضا جناحی افراد بوده است و تعلق خاطر و دغدغه مندی محسوسی نسبت به آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی در گروهی از این افراد مشاهده نمی شود. البته نباید با بدبینی به قضیه نگاه کرد. نظر ما به این دلیل اینگونه است که این افراد را با شرایط ایده آل می سنجیم. در حالی که اگر بخواهیم وضعیت را نسبی و در مقایسه با تمامی سیاستمداران و رجال سیاسی کشور بررسی کنیم متوجه می شویم که طیف راست عقاید و آرای به مراتب انقلابی تر و مناسب تری نسبت به سایر گروه های سیاسی دارد و حقیر نیز اگر قرار باشد خود را متعلق بهگروهی بدانم خود را راستی می شناسم تا چپی یا متعلق به گروهی دیگر. در واقع این نقد نقدی درون گفتمانی است.
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام خدمت استاد گرامی و شرکت کنندگان عزیز.
به نظر بنده مسئله ی جناح بندی های به وجود آمده در بین سال های 61 تا 68 مسئله ای بسیار اساسی و حائز اهمیت است. به گونه ای که توجه بنده را به شدت به خود جلب کرده و باعث حیرت و تعجب بنده شده است و اینجانب را مجبور ساخت تا چندین بار قسمت مربوط به جناح بندی های دهه ی شصت جزوه را مطالعه کنم.
ابتدا به توضیحاتی پیرامون ویژگی ها و عقاید و جهت گیری های این دو طیف اصلی در بین نیروهای پیرو خط امام می پردازیم.
به مرور پس از گذشت چند سال از انقلاب، دسته بندی هایی از منظر عقیدتی و سیاسی بین نیرو های پیرو خط امام شکل گرفت. اصلی ترین این دسته بندی ها تقسیم نیرو های پیرو خط امام به دو طیف چپ و راست بود.
افراد موسوم به چب ویژگی های زیر را دارا بودند:
- اعتقاد به اقتصاد دولتی و کنترل شده در مقابل سپردن شریان های اقتصادی به بخش خصوصی و مردمی.
- اعتقاد به اتخاذ راه حل هایی مبتنی بر دخالت دولت در مقابل مشکلات و معضلات اقتصادی.
- مخالفت و موضع گیری علیه کشورهای حامی سرمایه داری در جهان و اعلام دشمنی همه جانبه با آن ها و استثمارگر خواندن آن ها
- گرایش به گسترش روابط با دولت های انقلابی و سوسیالیستی و قطع رابطه و دشمن خواندن کشور های غربی و حامی نظام سرمایه داری در سیاست خارجی
- ارائه ی راه حل های عمدتا انقلابی، رادیکال و مبتنی بر دخالت دولت در برابر مشکلات
در مقابل این طیف گروه موسوم به راست متشکل از عده ای بود که به حداقل دخالت دولت در امور اقتصادی و سپردن بیشتر امور به بخش خصوصی و مردم قائل بودند. علت و دلیل اصلی مخالفت و دشمنی این قشر با آمریکا و در کل غرب از منظر مسائل اعتقادی و سیاسی بود در حالی که بخش عمده ی دشمنی های طیف موسوم به چپ با کشور های غربی بر سر نظام سرمایه داری و مسائل اقتصادی بود. نکته ی قابل ذکر در این رابطه وجود دارد و آن اتفاق نظر هر دو طیف چپ و راست برسر مسائل اصلی انقلاب و نظام بود. می توان گفت عمده ی اختلاف نظر این دو گروه برسر مسائل اقتصادی و برخی جناح بندی های سیاسی بود.
حال بعد از مقدمه ای کوتاه در رابطه با وضعیت دو طیف اصلی در نیروهای پیرو خط امام در دهه ی شصت، تحلیلی مختصر درباره ی مقایسه ی وضعیت جناح های چپ و راست در دهه ی شصت و سال های اخیر ارائه خواهد شد:
به نظر بنده مسئله ی جالب توجه در این مقایسه تغییر رویه و رویکرد اساسی بسیاری از شخصیت های طیف چپ در طی 35 سال بعد از انقلاب است. عده ای که در ابتدای دوران انقلاب به داشتن روحیه ای رادیکال و انقلابی و گاه افراطی شناخته می شدند و همواره متمایل به سیاست های سوسیالیستی و دولت محور بودند و بزرگ ترین دشمن خود را سیاست های لیبرالیستی و سرمایه داری دول غربی به سرکردگی آمریکا قلمداد می کردند در سال های اخیر، با تغییر رویکردی صد وهشتاد درجه از لیبرال دموکراسی غربی به عنوان بهترین مدل برای اداره ی حکومت نام می برند و از تمام شدن دوران آرمان گرایی انقلابی سخن می گویند و از نیاز به برقراری روابط و ایجاد تعامل با تمامی کشور ها از جمله کشور های غربی دم می زنند و بهترین نوع سیاست های اقتصادی را سیاست های کاپیتالیستی و سرمایه سالار می دانند و بر بسیاری از سیاست ها و راهکارهای انقلابی، برچسب تحجرگرایی و بنیادگرایی می زنند و در حوزه ی مسائل فرهنگی و اجتماعی نیز رویکردی کاملا متفاوت و دراصل متناقض با جهت گیری های انقلابی و بعضا تند و افراطی و تنگ نظرانه ی خود در اوایل انقلاب نشان می دهند و مدام از ضرورت بازگذاشتن دست اشخاص برای ابراز عقیده درتمام زمینه ها و به چالش کشیدن تمام ارزش ها و باورهای مذهبی سخن می گویند. این گروه که در ابتدای انقلاب خود را متمایل ترین گروه به منویات امام راحل و پایبند ترین افراد به نظام و انقلاب می دانستند در سال 88 آن چنان انحرافی از مواضع انقلابی خود پیدا کردند که با حمایت دول غربی به سرکردگی آمریکا دست به اقدام علیه انقلاب و نظام زدند و درصدد نابودی تمام دست آوردها و تلاش های امام راحل و ملت برای ایجاد حکومتی اسلامی مبتنی بر رای مردم برآمدند.
حال نکته ی تامل برانگیز این است که دلیل این تغییر رویه ی فاحش و محیرالعقول در بین این طیف چیست؟
چه اتفاقی افتاده است که عده ای که در دهه ی 60 درنظر مردم در زمره ی انقلابی ترین افراد و دشمن ترین افراد با غرب به شمار می آمدند اکنون به مخالف ترین افراد با نظام و واداده ترین افراد در مقابل غرب تبدیل شده اند؟
عده ای که به نظر تندترین و تنگ نظرانه ترین سیاست ها را در حوزه ی فرهنگ و اجتماع می پسندیدند حال به لیبرال ترین افراد و روشنفکر ترین(به معنای منفی و ضد ارزشی) افراد نسبت به مقوله ی فرهنگ تبدیل شده اند؟
یکی از متخصصان حوزه ی علوم سیاسی در جواب این سوال به بنده پاسخی داد که گمان می کنم تا حد زیادی قضیه را برای ما روشن خواهد ساخت.
پاسخ چنین بود که "افراط همیشه تفریط را به دنبال خواهد داشت."
در رهگذر بیش از دو قرن کاربرد، هر یک از این دو اصطلاح معانىمتفاوتى به خود گرفتندزیرا هر یک از این دو اصطلاح، در معناى وسیع خود چنان گرایشها و گروههاى مختلف و ناهمسازى را در برمىگیرند که جز معنایى بسیار کلى و مبهم از آنها برنمىآید و در مواردى به سختىمىتوان از تمایز دقیق چپ و راست سخن گفت.
نمود کامل راستگرایى را در محافظهگرایى و لیبرالیسم مىتوان دید. همچنین فاشیستها نیز با وجود تفاوت در اصول، از جهت وعدیدهاى جزء راستىهاى افراطى محسوب مىشوند.
نمونه گروههاى چپ نیز سوسیالیستها و رادیکالیستها هستند. کمونیستها و آنارشیستها نیز که بر برابرى مطلق تأکید مىکنند جزو چپىهاى تندرو به حساب مىآیند.
علىرغم اختلافها و دگرگونىهاى معنایى در این دو واژه، به طور کلى عقاید اکثر گروههاى چپ را ظاهرا مىتوان اینگونه برشمرد:
1- میل به تغییر شتابان در وضع وجود از لحاظ سیاسى، اقتصادى و اجتماعى در جهت ایجاد برابرى و از میان برداشتن فاصلههاى طبقاتى با دخالت هر چه بیشتر دولت در امور اقتصادى و اجتماعى.
-2 تساوى حقوق زن و مرد، اعتقاد به حقوق اقلیتهاى نژادى و زبانى، طرفدارى از تودههاى محروم و کارگران.
در مقابل «اکثر تفکرات موسوم به راست؛
1- مخالف تغییرند و معتقدند که وضع موجود را تا حد ممکن باید حفظ کرد و تغییرات انقلابى را بر هم زننده بنیاد جامعه مىدانند.
به نظر آنها تغییرات ضرورى و اجتنابناپذیر باید در حداقل ممکن و به نحوى بسیار آرام و تدریجى انجام شود.
3- نابرابرى اجتماعى را امرى طبیعى و لازمه رشد اجتماعى و حذف آن را ناممکن مىدانند.
اما در ایران: مضافا بر لغزندگى مفهومى این دو اصطلاح، کاربرد آن براى بیان مرزبندیهاى سیاسى ایران نیز ناروشن و نارسا به نظر مىرسد. اما با این وجود و با مسامحه در کاربرد آن، از زمان مشروطه مىتوان رد پاى ایدئولوژیها و جناحهاى چپ و راست را جستجو کرد.
پس از انقلاب این اصطلاح به تدریج در ادبیّات سیاسى ایران رایج شد.
بعد از عزل بنى صدر نیروهاى انقلاب دچار اختلافات داخلى شدند. این اختلاف به طور مشخص در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى و حزب جمهورى اسلامى تجلّى کرد و نهایتا به انحلال هر دو تشکّل انجامید. از آن زمان گرایشها و جناحهاى مخالف با یکدیگر، به چپ و راست تقسیم شدند، و این اصطلاح به تدریج محور تقسیمبندىهاى سیاسى قرار گرفت.
در دوره نخستوزیرى مهندس موسوى نیروهاى موسوم به چپ اکثریّت یافتند. این گروه که بعدا به چپ سنّتى موسوم شدند، انقلابى، تندرو و رادیکال، ضدّ آمریکا و اسرائیل، اصولگرا، طرفدار ولایت مطلقهى فقیه، و خواهان اقتصاد بسته و دولتى بودند. در مجلس سوم اکثریّت با این جناح بود. عمدهترین گروههاى طرفدار این جناح را مجمع روحانیون مبارز، اعضاى سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى، و دفتر تحیکم وحدت تشکیل مىدادند.
در مقابل این جناح، طیفى از نیروهاى سیاسى، به راست موسوم شدند. این گروه ابتدا در حوزهى اقتصاد و سپس در سایر حوزهها با جناح چپ اختلاف پیدا کردند. طیف راست مخالف دخالت گستردهى دولت در اقتصاد بود؛ و در همین زمینهها با دولت مهندس موسوى اختلاف داشت. این گروه در مجلس چهارم و پنجم اکثریّت را به دست گرفتند. عمدهترین گروههایى که آنها را به نحوى جزو یا جانبدار راست به حساب مىآورند عبارتند از: جامعه روحانیّت مبارز، جامعهى مدرّسین حوزهى علمیهى قم، تشکّلهاى اسلامى همسو (یعنى مجموعهاى از گروههاى راست، که مهمترین آنها را جمعیت مؤتلفه و جامعهى اسلامى مهندسان تشکیل مىدهد). به طور کلّى این گروه بر ولایت مطلقهى فقیه، حفظ فرهنگ سنّتى، مدیریّت دینى، اقتصاد آزاد و بازار تأکید دارند.
به طور کلى جناحبندیهاى سیاسى در ایران مرزهاى مشخصى ندارد. گروههاى موسوم به چپ و راست هیچ کدام راهبردها و دیدگاههاى خود را از پیش و به طور شفّاف و تفصیلى در حوزههاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى ارائه نکردهاند. همچنین ضعف نهادهاى مدنى و احزاب سیاسى در هر دو جناح به دلیل فقدان سابقهى تشکّلهاى سیاسى رسمى و سازمان یافته در ایران مشهود است. تشکّلها غالبا با توجه به زمان خاص ایجاد مىگردند؛ و مواضع نیز بر حسب موقعیّت و بسته به فضا و شرایط مستحدث تغییر
مىکند. لذا اغلب مىتوان تردید و تردّد و نوسان گروهها و افراد سیاسى را بین چپ و راست کاملاً مشاهده کرد. از آن جا که بسیارى از اندیشهها و مواضعِ گروهها به طور موقّت و انفعالى طرح ریزى مىشوند نمىتوان به تداوم مواضع سیاسى اطمینان داشت. به طور کلّى گذشته از آن چه گفته شد به نظر مىرسد اصطلاح چپ و راست همان گونه که اشاره کردیم براى بیان تفاوتها و سلایق سیاسى در ایران مبهم و نارساست، و در صورت کاربرد باید به تفاوت عمیق اندیشهها و جناحبندیهاى سیاسى میان ایران و غرب توجّه داشت. ابهام و نارسایى این دو اصطلاح تا حدّى است که افراطىترین گروه چپرو در ایران را به لحاظ بعضى از اصول فکرى مىتوان حتّى مشابه با محاظفهکاران و راستگراهاى غربى دانست. همچنین است در مورد راستگرایان. لذا در کاربرد این اصطلاحات باید به شرایط سیاسى و اجتماعى ایران توجه داشت.
جناح های راست وچپ دهه اول انقلاب به دوجناح اصولگرا واصلاح طلب دردهه دوم وسوم انقلاب تبدیل شد. اصلاح طلبان به برخی ازارزشها ازجمله آزادی وجمهوریت نظام وزن بیشتری دراندیشه سیاسی خود دادند واصولگرایان به اسلامیت وعدالت نقش بیشتری دراندیشه سیاسی خود دادند.اصلاح طلبان به مذاکره با امریکا واصولگرایان به ایستادگی درمقابل امریکا گرایش پیدا کردند. اصولگرایان با شعار بازیابی ارزشهای انقلاب ازدل جناح راست بوجود امد ولی خیلی زود به یک جناح تبدیل شد. جالب است که دردهه اول انقلاب هرکدام ازاین دوجناح از ارزشهای حمایت می کردند که دردهه دوم وسوم انها را تغییر دادند به تعبیری دیگرهردوجناح صندلیهای خودرا تغییر دادند. ازطرف دیگر هردو جناح پس از رشد قابل توجهی که دردهه هفتاد ازخود نشان دادند طی سالهای اخیر بشدت ضعیف شدند.
وهمانطور که خود شما استاد گرامی اشاره کردید دیگر هیچ مرزی بین این دو گروه وجود ندارد وجریانهای اخیر هم نمود این حرف شماست. همانطور که میدانیم در حال حاضر برخی اصول گرایان و اصلاح طلبان در درون جناح خود با هم مشکل دارند.